خرید بک لینک
برای همه میفرستم

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:30

چیز است . این ''چیز'' که مرا چند هفته ی پیش به سمت قرص ها برد . این ''هیچ چیز'' بود که باعث شد مادرم گریه کند و دکتری کیلو کیلو زغال در معده ام بچپاند . هیچ چیز بود که پرستارها چند بار خون می گرفتند

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:30

حالا از شب ها بیشتر میترسم . هرشب هرخدایی را صدا میزنم .. خدای مادرم که لای قرآن با داستان هایش مستربیشن می کند . خدای خواهرم که گاهی از تب های شدید فرزندانش ، هویدا می شود . خدای پدرم ، که سوار بر با

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:30

مریم مقدس

مست بودم . یادم می آید به دوستم گفتم :'' من واقعا نمیتونم چیزی رو دوست داشته باشم.'' و این حرف همه چیز را نقض می کند ... جیرجیرک ها ، دوستان ، طبیعت ، فیلم ها و زندگی ام .

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:30

اوق

به حمدلله نمیتوانم بنویسم .. فعلا نقاشی ها میتوانند توصیف خوبی باشند .

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:30

الان با این شعر گریه کردم . یک صحنه دیدم از مراسم یکی از کشته شدگان آن هواپیمای لعنتی . در ساری بود و همه ی مادرها جمع شدند و برای مادرش این شعر را می خواندند . یاد خاله ام افتادم و بوی نارنج . راستش

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:30

به عزا نشسته ام . عزای از دست رفتن علاقه ای که زمانی داشتم . علاقه به هرچیز و هرکس که حالا نیست . نمی خواهم قرص بخورم . من این دوره را باید آگاهانه حس کنم . باید خالصانه برای مرگ علاقه ام عزاداری کنم

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:30

گفت : کی گفته که تو باید خوشحال باشی ؟

برچسب: نویسنده: آرین حسینیان تاريخ: شنبه 17 اسفند 1398 ساعت: 1:30

صفحه بندی